تبليغاتX
...خدایا! همه عاشقانه هایم برای تو




















...خدایا! همه عاشقانه هایم برای تو

تمام دیشب را و همین روزهای پیش را به تو فکر کردم و به چشمان سیاهی که دیوانه وار دوستشان داشتم و به چند ماهی که گذشت ... با همه خوبی ها و بدی هایش ! تمام دیشب را نخوابیدم و به تو فکر کردم . و به همه آنچه میان ما نهانی یا آشکارا گذشت ... به همه لبخند ها ، اشک ها و حتی فریاد ها ... تمام دیشب را نخوابیدم و راه رفتم ! دلم میخواست که لحظه ای ... تنها چند لحظه فرصت دیدار بود .

اما همه چیز باید به انتها می رسید !

عزیزترینم عطرت هنوز جاریست ! هنوز یادت آتشی به پیکرم می زند که خاکسترم می کند و کاش تمام می شد و تمام نمی شود و شاید من همه این آتش را دوست دارم ... من یادت را دوست دارم ! من لبخند عکس سیاه و سفیدی را دوست دارم که تمام دیوارهای ذهنم را در بر گرفته ... این لبخند ، لبخند نمی آورد ... اشک می آورد و یادم می آورد که همه چیز تمام شده است .

من دوستت دارم مهربانم ! دوستت دارم .آن قدر ها که هیچ کس را توان آرام کردن من نیست در این سیاهی .

دلتنگی امان خیلی ها را می برد و من را نیز هم ... من دلتنگم! آن قدر ها که با نامت هم می گریم ! دلتنگی ... انتظار ... من ...

من غریب تر از همیشه ام عزیزترینم ! تو که می دانستی هر نفسم با نفست بیرون می تازد ...تو ... یادت نمی آید مهربانم؟!

من برای تو ... برای تو که همه زندگی من بودی ...برای تو که همه دنیای ساده و کودکانه منی دلتنگم ... من برای چشمانی دلتنگم که روزهاست رهایم کرده اند ... من برای دست هایی دلتنگم که روزهاست تنهایم گذاشته اند و رفته اند...

عزیزترینم!

هیچ کس نمیداند بین من و چشمان تو چه رازی بود ... هنوز هم نمیدانند ...هزاران سال دیگر هم نخواهند فهمید ... هیچ کس این نامه را نخواهد فهمید ... من روزهاست که خاموشم ...بگذار فکر کنند این ها هذیان های یک بیمار تب آلود است . بگذار فکر کنند شعر است ... بگذار تماشا کنند مرا که خاطرات درونی وجودم را میخورند و دارم تمام می شوم برای آنها، بی آنکه بدانند من روزهاست که تمام شده ام . حداقل تو به من حق بده نازنینم !حداقل تو حق بده ... این آشفتگی را بر من ببخش. مهربانم! من برای تمام شدن خویش این طور گریان نیستم ...من برای رفتن توست که می نالم.

کاش لحظه ای ، ثانیه ای هم فکر غربت دستان من بودی !

توقع زیادی دارم ؟!! نه به اندازه زندگی... نه به اندازه یک هزارم عشقی که بوده و هست ...درد من درد پوسیدن نیست.درد من، درد بی تو بودن است . این همه درد من است نازنین !

من خودم را ریخته ام درون تو ... من! چیزی را پیش تو جا گذاشته ام ... دلم را... اشک هایم را ... مهرم را ... درونم را ...عشقم را !!!!!!

عزیزترینم ! در خون من هنوز عشق به تو جاریست ... هنوز مهر تو پابرجاست ... هنوز هم ...

 ولی !!!!!!!!!

این صفحه نذر چشمان تو بود ...این خط ها هنوز عطر تو را میدهند ...اینجا هنوز اشک های من خشک نشده و می بارند ...تنها کافیست نظر کنی به گذشته . با این وبلاگ ... این سرزمین مقدس از عطر قدم های شما ! تقدس را به امانت گرفته بود ... من عطر نفس های تو ! را می نوشتم ... و حالا که نیستی چیزی ندارم برای گفتن .

نمیدونم بازم میای اینجا یا نه ؟! ولی بدون تا ابد به یادتم . مثل الان که به یادتم ، مثل دیروز و همه روزهای قبل از اون .ولی بدون همیشه یه حسرت بزرگ توی دلم هست . یه حسرت که داره منو میکشه : چرا ازت معذرت خواهی نکردم .

منو ببخش عزیزترینم . ببخش ! من ناتوان تر از این بودم که بتوانم تو را ، تو را که دیوانه وار دوست میداشتم نگاه دارم !!!!

منو ببخش به خاطر همه چیز ! ببخششششششششش

 

عزیزترینم

 

من ترجیح می دهم یعقوب باشم و در فراقت کور تا زلیخا باشم و از عشق دور ...!

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 7:28 توسط بهاره| |


Design By : Night Skin