...خدایا! همه عاشقانه هایم برای تو
من می ترسم ، خیلی می ترسم ، از همه چیز ، حتی از کوچکترین چیزا ، وای چقدر بزرگن همه این چیزای کوچیک . بر عکس گذشته ها چقدر آینده تاریک و نا معلومه ، چقدر سخته ، چقدر وحشتناکه !!! - : خوب چی شد ؟ تصمیمتو گرفتی ؟ آره ! نه ! یعنی نمیدونم ! اگه ... اگه ... اگه ... اگه ... اگه ... اگه ... اگه ... اگه ... اگه ... - : بالاخره آخرش چی ؟ گفتم که نمیدونم . اصلا مگه میشه با یکی – دو جلسه صحبت کردن همه این چیزا رو فهمید ؟ - : آره چرا نشه ؟ هیچم نخیر ! فقط خدا از دل آدما خبر داره . - : این طوری که نمیشه ، دلتو صاف کن ، توکل کن به خدا جواب بده . دلم ؟! دلم ؟! راستی دلم ؟؟؟! نیست ! وای دلم کجاست ؟کوشش ؟ نیستش ؟ . ای وای کجا گذاشتمش ؟؟! چه کارش کردم ؟ من که همیشه مواظبش بودم . همیشه جلوی چشمم بود . کجا رفته بدون من بی اجازه ؟ اون بیچاره که هیچ وقت روی حرف من حرف نمی زد . همیشه ساکت بود . - : خوب بگرد، دست پاچه نشو ! نیست ! نیست ! همه جا رو گشتم ، حتی توی جیبام ، حتی لابه لای کتابام ، زیر فرش هم نبود . حتی زیر تشکم که مهمترین چیزا رو اونجا می ذارم ! این چند وقت همش یه جوری ام . این بغض همیشگی ، این اشکای گاه و بی گاه . حالا می فهمم برای چیه ! من دلمو گم کردم ، من خودمو گم کردم . من خیلی وقته دلمو جا گذاشتم !!!!!!! میان ما سرگردانی بیابان هاست بی چراغی شب هاست بستر خاک غربت هاست آتش داغ جدایی هاست میان ما هزار شب جستجوهاست ...

| Design By : Night Skin |


