...خدایا! همه عاشقانه هایم برای تو
های غریبه غریبه جانم ! چه دوست دارم این هرگز ندیدنت را نرم و نازک ، این تار و مبهم بودنت ، نبودن ات را ! سکوتم همه شعر ، می دانم ! های غریبه ! مرد خیال ، سخت و آرام .. دوست دارم این رویای بزرگ داشتنت را .. راست گفتی غریبه جانم ! پیدایت اگر کنم ، تمام می شوی غریبه بمان غریبه ، غریبه جانم .. --------------------------- میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمیشوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !؟ خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تومامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که دمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.
| Design By : Night Skin |


